خون، خط نامرئی ترسیم کننده حاکمیت | دولت مدرن و معضل بازگشت خون از شریان قدرت به رگهای انسان

رویداد۲۴ | اگر از ما بخواهند مفاهیم بنیادین سیاست را نام ببریم، بیدرنگ به سراغ واژگانی، چون دولت، حاکمیت، قانون، آزادی، دموکراسی و قرارداد اجتماعی میرویم. در این معماری مفهومی و در این فرهنگ لغات فاخر، بعید است کسی جایگاهی برای «خون» قائل شود. خون در نگاه نخست یک مفهوم سیاسی نیست. تصور رایج بر این است که سیاست مدرن دقیقا در نقطه مقابل منطق خون یعنی انتقام جوییهای قبیلهای، پیوندهای خونی ماقبل مدرن و خشونت عریان شکل گرفته است. ما عادت کردهایم خون را به عنوان مرز و نهایت امر سیاسی در نظر بگیریم؛ چیزی که سیاست همواره سعی در طرد، مدیریت و فراتر رفتن از آن داشته است. خون نمادی است از لحظهای که نهادها فرو میپاشند و جامعه به ورطه تاریک تاریخ سقوط میکند.
اما اگر این روایت تنها یک توهم تسکین دهنده برای پنهان کردن ذات درنده خوی دولت مدرن باشد چه؟ جیل انیجار در جستار ساختارشکنانه خود در کتاب «مفاهیم سیاسی: یک فرهنگ نامه انتقادی» ما را با واقعیتی مهیب مواجه میکند: خون نه تنها از عرصه سیاست غایب نیست، بلکه تار و پود و هماتولوژی (خون شناسی) پنهان آن را شکل میدهد. خون و سیاست نسبتی وثیق دارند؛ تا آنجا که میتوان ادعا کرد خون همان سیاست است و سیاست همان خون.
واقعیت ملموس گوشت و خون
بزرگترین مانع معرفت شناختی برای درک خون به عنوان یک مفهوم سیاسی، تمایز کاذبی است که ما میان معنای زیست شناختی (تحت اللفظی) و نمادین (استعاری) خون قائل میشویم. ما تمایل داریم باور کنیم که وقتی از پیوندهای خونی یا خون ملت سخن میگوییم، صرفا در حال استفاده از آرایههای ادبی هستیم. انیجار استدلال میکند که برای فهم قدرت خون باید این تمایز میان معنای تحت اللفظی و استعاری را به حالت تعلیق درآوریم. آنچه ما از خون مراد میکنیم هرگز از اعمال حقوقی و سیاسی مبتنی بر آن جدا نبوده است.
رتوریک خون ابزاری بوده است که از طریق آن نقش تولیدمثل و زاد و ولد در سلسله مراتب اجتماعی طبیعی سازی شده است. پیوند دادن خون با مفهوم خویشاوندی و سپس تعمیم آن به نژاد یک حقیقت بدیهی بیولوژیک نیست. ارسطو پیدایش شکلهای اولیه جوامع سیاسی یعنی روستاها و دولت شهرها را که توسط مسنترین افراد اداره میشدند، به خانوادههایی پیوند میزند که از «یک خون» بودهاند. از ارسطو تا نظریه پردازان قرن نوزدهمی مانند هنری مین، هم خونی به عنوان یگانه پایه و اساس ممکن برای شکل گیری یک جامعه سیاسی در نظر گرفته شده است.
اسپینوزا نیز در نامهای مشهور بیان میکند که تمام اجزای طبیعت را میتوان، و باید، به همان شیوهای تصور کرد که ما خون را درک میکنیم. این سیطره مفهومی نشان میدهد که خون صرفا یک استعاره نیست بلکه یک دستگاه تولیدکننده تفاوت است. در حقوق روم، مفهوم همخونی در قرن دوازدهم میلادی و همزمان با رقابت جنین شناسی ارسطویی با نظریات جالینوس، برای تعریف جامعه خونی به کار گرفته شد و سپس به تمام کدهای حقوقی مدرن راه یافت. جوامع به اصطلاح لیبرال ما نیز همچنان بر پایه اسطوره تفکیک گرای خون و خاک بنا شدهاند و مرز میان شهروند خودی و بیگانه طردشده را از طریق قوانین تابعیت مبتنی بر اصل خون تعیین میکنند.
کورهی الاهیات | مسیحیت و دگرگونی مفهوم خون مقدس
برای درک اینکه چگونه خون به مدار مرکزی سیاست مدرن وارد شد، باید به تبارشناسی الاهیاتی آن بازگردیم. کارل اشمیت در جملهای مشهور میگوید تمام مفاهیم مهم در نظریه مدرن دولت، مفاهیم الاهیاتی تصفیه شده هستند. ایده جامعه خونی نیز دقیقا در بستر الاهیات مسیحی نطفه بست. در متون عهد عتیق هرگز از عبارت «گوشت و خون» استفاده نشده بود و خون عامل تمایز میان موجودات به شمار نمیرفت. اما مفسران و مترجمان مسیحی با این تعبیر که بشریت از «خون یکه و واحد» است (اشاره به اعمال رسولان)، پایههای جهان شمولسازی خون را بنا نهادند.
این مفهوم با دگرگونی انضباطی و مناسک عشای ربانی که در آن هر مسیحی به ظرفی برای خون مسیح تبدیل میشد، تقویت گشت. در این فرایند، خون مسیحی به خونی متمایز، کاملا خوب و از همه مهمتر کاملا خالص ارتقا یافت که البته همواره در معرض خطر آلودگی از سوی بیگانگان قرار داشت.
چرخش دراماتیک سیاسی زمانی رخ داد که مفهوم خون خالص با مفهوم جنگ مقدس گره خورد. در سنت اولیه کلیسا، ریختن خون حتی در جنگها یک گناه محسوب میشد و اصل بر این بود که کلیسا از خون گریزان است. حتی کشتن یک بت پرست نیز قتل به شمار میرفت. اما در قرن یازدهم و به ویژه در شورای صلح ناربون در سال ۱۰۵۴ میلادی، قانون گذاران کلیسا کلمه مسیحی را جایگزین انسان کردند. آنها اعلام نمودند: هیچ مسیحی نباید مسیحی دیگری را بکشد، زیرا هر کس مسیحیای را بکشد، بی شک خون مسیح را ریخته است. این چرخش زمینه را برای پاپ اوربان دوم فراهم کرد تا با اعلام جنگهای صلیبی، استفاده از سلاح علیه دشمنان خدا را مجاز و رستگاری بخش بخواند.
برنارد کلروو با طرح آموزهی «کشتار شر» استدلال کرد که سرباز مسیحی هنگامی که میکشد، این کار را برای مسیح انجام میدهد. در اینجا خونی که روزگاری منبع آلودگی بود، در صورت تعلق داشتن به کفار، به وسیلهای برای تطهیر بدل شد. این الاهیات خونین پایه گذار منطقی گشت که بعدها به ایجاد یک «برادری خونی» منجر شد و سیلابی از خون را به راه انداخت.
کالبد سیاسی مدرن
اگرچه دموکراسیهای مدرن با قطع کردن سر پادشاهان ظاهرا حاکمیت را به مردم منتقل کردند، اما منطق خونی قدرت هرگز حذف نشد. ارنست کانتوروویچ در اثر کلاسیک خود نشان میدهد که چگونه خصلتهای الهی درون خون پادشاهان جای گرفت و خون سلطنتی را به یک سیال مرموز تبدیل کرد که قدرت را از طریق طبیعت و فیض منتقل مینمود. با زوال سلطنت ها، این سیال مرموز کالبد سیاسی ملت را اشباع کرد. ادموند برک به وضوح بیان میکند که ما به ساختار سیاسی خود، تصویر یک رابطه خونی بخشیدهایم.
آن لورا استولر در نقد رویکرد میشل فوکو که معتقد بود تاریخ از نمادگرایی خون به سمت تحلیل گری جنسیت حرکت کرده است، نشان میدهد که پس از اصلاحات مذهبی خون هرگز کنار گذاشته نشد. اسطوره خون در قرن نوزدهم نه تنها از دغدغههای اشرافی مشروعیت نشأت میگرفت، بلکه مستقیما به سیاست امپریالیستی طرد و استعمار گره خورده بود. خون در مویرگهای قدرت مدرن جریان یافت. توماس هابز پول و ثروت را خون دولت میدانست که باعث تغذیه و خونسازی ماشین سیاسی میشود. هولدریش تسوینگلی و سپس کارل مارکس نیز نشان دادند که چگونه ماشین اقتصادی و سرمایه داری از ترکیب پول، خون و فروش بدنها تغذیه میکند.
حضور خون در عرصه سیاست مدرن همواره به عنوان یک استثنا بازنمایی میشود تا ماهیت آن به عنوان یک هنجار جهان شمول در ساختار دولت مدرن پنهان بماند. انیجار به طعنه این فرمول را چنین خلاصه میکند: آنجا که خون بود، آنجا سیاست خواهد بود.
فراتر از سیطره خون؟
پروژه تبارشناسی خون دعوتی است برای بیداری از یک فراموشی خودخواسته. خون یک واژه صرفا پزشکی یا یادگاری از دوران بربریت نیست؛ خون خط نامرئی ترسیم کننده حاکمیت است. از تصمیم گیری درباره اینکه چه کسی حق دارد از مرزها عبور کند تا سیاستهای بیوپولیتیکی که بقای یک گروه را بر جان دیگران ارجحیت میبخشد، ما همچنان در حال اجرای همان قوانینی هستیم که قرنها پیش وضع شدند.
امروزه در زمانهای که ملی گراییهای راست گرای افراطی در سراسر جهان در حال اوج گیریاند، درک جایگاه مفهومی خون در سیاست از هر زمان دیگری حیاتیتر است. رهایی از این تاریخ سرخ فام نیازمند مفهومی سازی مجدد و انتقادی از تمامی ساختارهایی است که حیات و ممات انسانها را به ژنتیک، جغرافیا و تبار گره زدهاند. شاید زمان آن فرا رسیده باشد که به جای پنهان کردن خون در پشت استعارههای قانونی، بپرسیم آیا ممکن است روزی سیاستی را بنا کنیم که در آن، خون تنها در رگهای انسانها جریان داشته باشد و نه در شریانهای قدرت؟


ممنون
ممنون
عالی بود....
تحلیلهای فلسفیتان هم چرت وپرت است
ادعای فهم سیاست و اقتصاد هم دارید
خاک بر قلمفروشتان کنم
نوچههای مفلوک اتاق بازرگانی